پس زمینه پارالاکس

بازیه تموم نشدنی

امید
مرداد ۱, ۱۳۹۷
پادکست یکم
مرداد ۱۳, ۱۳۹۷

بازیه تموم نشدنی


مسلماً خودم سالها فکر میکردم که اگر فلان اتفاق بیوفته یا فلان چیز رو بخرم یا این مشکل حل بشه(و شما برین تا آخرش)، من بالاخره احساس خوشبختی میکنم. مثلاً اگر یه فرغون دسته طلا داشتم باشم یا یه کلاغ صورتی با یه گنجشک راه راه ازدواج کنن یا یه گربه صبح که سر کار میرم بگه چقدر خوشتیپی مهندس، من دیگه از فرداش میشم خوش بخت ترین دو پای روی زمین و دیگه هر مشکلی تو زندگیم پیش بیاد با قدرت و هیجان حلّش میکنم و اصلاً و ابداً نمیترسم یا نا امید نمیشم. ولی اما! شاید باور نکنید ولی با وجود اینکه تمام اینا برای من رخ داده بدون شک(البته یه جوره یواشِش!!!) ولی باز من برای احساس خوشبختی چنتا هدف دیگه مثل پیدا کردن نخودِ سیاه در فلافل یا قهرمانی گینه ی بیسائو در جام جهانی فوتبال یا پرورش آفتابگردون تو قطب شمال رو انتخاب کردم و پیش خودم گفتم این دفعه اگه اینا بشن من دیگه خوشبختم. ولی از من بشنوید که اینا شدن ولی باز همین ماجرا ادامه پیدا کرد و من معیارهای لازم برای خوشبختیم رو محقق کردم و رفتم سراغ چیزای جدید. یعنی حسی که همیشه همراهم بود "بدبختی و بی حس وحالی و نا امیدی" بود. تا اینکه یه سری حرف های تونی رو گوش میدادم که برگشت گفت اگر الان با هر وضعیتی احساس خوش بختی نمیکنید هیچ وقتِ هیچ وقت احساس خوشبختی نخواهید کرد و این بازی "حالا اینو برسم بهش بعد خوشبخت میشم، حالا این مشکل حل بشه بعد یه نفس راحتی میکشم و خوشبخت میشم" تمومی نداره. گفت الان همین زندگی شما "آرزو" و "زندگی رویایی" خیلی ها نیست؟! صادقانه باید گفت هست. (همین زندگی های معمولی ما رو خیلی ها تو خواب هم نمیبینن. یکم فکر کنید) مثلاً طرف دخترش زیگیل زده دستش احساس بدبختی میکنه. میگه اگه زیگیله دخترم خوب بشه من دیگه راحت و خوشبخت میشم. اصلاً حواسش نیست که همین لحظه خیلیا برای زنده موندن کودکشون بین زمین و آسمونن. یا ضرر مالی کرده، ضرر مالی بالاتر از خودش رو یادش نمیاد. در حالی که اونی که بیشتر ضرر کرده و کن فیکون شده آرزو میکرد کاش جای این بود. یه تمرینی داد که باید هر روز صبح خدا رو برای چنتا چیزی که از ته قلب دوستش دارین شکر کنین. در حد 3 دقیقه.
این بود که من کم کم حس کردم دارم از بقیه فاصله میگیرم. یعنی میدیدم که اونا اصلاً از زندگی لذت نمیبرن. یه جوری هستن انگار. همش ناله میکنن. وقتی حرف میزنن همش سعی میکنن یه مشکل پیدا کنن و حلش کنن. سر غذا اصلاً از غذا تعریف نمیکنن. هرچند خیلی خوشمزه باشه. همش به فکر چاق نشدن هست سر شام. دیدم واقعاً این حرف تونی کار میکنه. کسایی رو میبینم که زندگیشون همین الان بدون کار کردن برای تمام عمر تامینه و هر هفته 5 روز شمال میرن ولی باز وقتی بر میگردن آنچنان غصه و نا امیدی و زجری تو رفتارشونه انگار تازه از زندان آزاد شدن.
حالا ببینید که شهرت و پول و همسر خوب هم باعث خوشبختی نیست. این خود انسانه که باید بخواد خوشبخت باشه. این کلیپ ماله Jim Carrey یه. گوش کنید که چطور با بامزه ترین شکل همین نکته رو میگه که اونم حتی با این همه پول و شهرت هنوز آروم نگرفته.


خودتون رو از یادگیری زبان محروم نکنید. واقعاً مثل آب خوردنه با روش درستش. کسی اگر نخواد هم نمیتونه یادنگیره.
با شور زندگی کن


حاشیه بزن

avatar