پس زمینه پارالاکس

یک بطری و من

قانون خر طلایی
مرداد ۲۶, ۱۳۹۸
جایی که انتظار نمیره
شهریور ۲, ۱۳۹۸

یک بطری و من


امروز تو انبار قرار بود کاری رو انجام بدم و قبلش یه فرصتی بود تا فکرامو جمع و جور کنم داشتم به این ور و اون نگاه میکردم. نگاهم افتاد به یه بطری که تا نصفش آب پر بود و مدت ها پیش یعنی شاید دو هفته یا ده روز پیش اونجا گذاشته بودمش. برام عجیب بود که بعد این همه مدت چرا آب داخلش خشک نشده و نپریده بره پیش دوستاش. بعد یکم فسفر سوزوندم و کشف کردم که چون دهانه ی بطری تنگه و هوا اونقدری نمیتونسته جریان پیدا کنه، هرچند انبار خیلی گرم بوده ولی به علت کاهش فشاری که ناشی از خروج مولکول های بخار آب ایجاد میشده، آنچنان آبی بخار نشده. (شما فهمیدین چی شد؟! من که نفهمیدم).
خلاصه بعد این کشف تاریخی فاز تونی رابینزی گرفتم به خودم و با عینک جدید این اومد تو ذهنم که هرچند شما کلی استعداد داری و باحالی و خوشگل و خوشحالی، ولی وقتی چنتا "belief" آشغال و من درآوردی جلوشون رو گرفتن اونوقت آنچنان چیز دندون گیری از اون همه توانایی به دنیای بیرون نشت نمیکنه!
نمونه ای از اون بلیف خوشگلا اینه. ممکنه کسی بگه چون معلم ریاضی مون سال سوم ابتدایی یه روز بهم گفت که تو استعداد ریاضی نداری. حالا این فرد محترم خوشحال ما قطعاً نمیدونسته که معلم ریاضیشون شب قبلش از زنش کتک خورده و صبح صاحبخونش گفته باید جابه جا شی و تو راهم یه سگ گازش گرفته و یه کلاغ از اون بالا گلاب به روتون و به خاطر همین اون روز تو "هر کلاسی" که میرفته با اولین اشتباه به "هر دانش آموز" بدبختی میگفته تو استعداد ریاضی نداری! یعنی سر هیچ و پوچ طرف از کودکی یه بلیف آشغال میگذاره تو ذهنش. بعد فکر میکنه این بلیف عین حقیقته. در نتیجه دیگه برای بهتر شدن ریاضیش تمرین نمیکنه یا کم تمرین میکنه. چون فکر میکنه کار از بیخ خرابه. این خودشه که استعداد نداره و با این بلیف همیشه "ریاضی خنگ" میمونه. در حالی که "ریاضی زرنگ" بوده. شما خودت ببین چنتا از این بلیف های ناز و قشنگ داری. پیداشون کن. بعدن باهاش کار داریم.
با شور زندگی کن.


حاشیه بزن

avatar