پس زمینه پارالاکس

مردک به دنبال مدرک

Muscle memory چیست؟
مهر ۳, ۱۳۹۸
ADD یا ای دیدی ندیدی
مهر ۱۱, ۱۳۹۸

مردک دنبال مدرک


این آخرین کلاسم با یه استاد جدید بود که بسیار از لحاظ اخلاق و ادب و شخصیت انسان خوب و شریفی به نظر میومد. نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت که دیگه استاد جدیدی نمی بینم. نکته ای بس عمیق و فلسفی هست اونم اینه که وقتی من روی شاخه ای نشستم چطور میتونم اون رو اره کنم؟ به احتمال زیاد ارّه نمیکنم. من فکر میکنم همشون یه "جنس تفکر" رو حمایت میکنن و نمیتونن شاخه ای که روش نشستن رو ارّه کنن. ولی من که رو اون شاخه ننشستم! پس خوب و با قدرت ارّه میکنم.
درس امروز واقعاً به معنای اتمّ(بخونید بمب اتم) کلمه آشغال و مزخرف تر از بقیه بود. درس امروز این بود که چطور یه پایان نامه بنویسیم! یعنی در کل یه کارشناسی ارشده و یه پایان نامه! تازه یه درس 3 واحدی هم گذاشتن که چطور تحقیق کنیم و پایان نامه بنویسیم! انگار قراره "راه رفتن" رو یادبگیریم ولی اولش باید یک پایان نامه بنویسیم در مورد راه رفتن و تازه قبلشم یه درس سه واحدی بگذرونیم که چطور یه پایان نامه در مورد راه رفتن بنویسیم! یکی نیست بگه آقای دکتر و خانم دکتر میشه بفرمایید "خود راه رفتن" چی شد؟
من خودم رو خیلی نگه میدارم که تو این کلاس ها دهان بسته باشه. چون واقعاً تو این چند روزه اول سال تحصیلی بهم ثابت شده تا این روش برای خود سیستم دانشگاهی نون داره (پول و significance) هرچند برای ما مردم آب نداشته باشه اصلاً مهم نیست! از بیرون حرف بزنی میگن تو بیسوادی ساکت شو. بری تو خودشون میگن نه این پژوهشه! همین استاد ما امروز خودش با زبان مبارک بدون هیچ گونه شکنجه ای گفت که این پایان نامه ها برای مدرک گرفتنه و میره گوشه ی کتابخونه و به فارسی با لهجه ی افغانی یه مشت "آشغاله". بعد که من همینارو چند دقیقه بعد گفتم یهو زد زیر همه چی و گفت که نه اینا پژوهشه!
شما بگو استاد! اگه یه پزشک باشی و یه بیمار رو به مرگ داشته باشه چیکار میکنی؟ غیر از اینه که اول از هرچی بلدی برای زندگی بیمارت استفاده میکنی!؟ شما منتظر پژوهش های جدید میمونی که بگن تاثیر سایه ی چشم سبز بر سکته ی قلبی چیه؟ معلومه که هیچ عقلی اینو نمیپذیره. حالا شما جامعه رو ول کردین هی "پژوهش بازی"میکنید که چی بشه؟ زندگی و پول و عمر این مردم قابل بازگشته دکتر؟ حداقل بذارید کلامتون کمی بمونه بعد بزنید زیرش. خودتون فرمودید اینا همش بازی مدرک گرفتنه. حالا اینجا رو نگاه کنید.
استاد گفتش که یکی از خانوما بره و چنتا پایان نامه از کتابخونه بیاره که مثلاً ماها از روش ببینیم شیوه ی "خاله بازی" ببخشید یعنی پایان نامه نوشتن چطوره. استاد شروع کرد و گفت که اولش باید این باشه بعد یهو یکی از خانوما گفت استاد اینی که دست منه اینجور که شما میگین نیستا! استاد گفت اون شاید اشتباه کرده. خلاصه هی استاد میگفت فلان باشه بیسار باشه که بعدش یکی از این ور، یکی از اون ور می گفت نه استاد چیزی که دست منه اینطور نیست!(این یعنی چی استاد؟) دیگه استاد بیخیال شد و کمی درس رو توضیح تر تر داد(!!!). فارسیش یعنی چی؟ یعنی حتی شیوه ی خاله بازی رو هم اینا تو این دانشگاه "فوق‌البین المللی" که در سطح بین المللی هم "شناخته شده هست" رعایت نمیکنن. یعنی حتی قواعد ظاهری رو هم بیخیالی طی میکنن. همین قوانینی که برای ما سه واحد گذاشتن. چیزی که 3 واحد عمر و هزینه ی این جوونا باید پاش بره.
خلاصه تو همین اوضاع و احوال من پیش خودم گفتم ببینم این "رساله ی دکترای خیلی پژوهشی دانشگاهمون که در سطح بین المللی هم شناخته شده هست" در مورد شکستن شاخ کدوم غولست.






همینطور که میبینید با تخمین ظاهری "دانشجوی دکترای ما" یه بسته A4 رو که 500 برگه رو شهید کرده برای رسالش. من یه مقدار دقیق شدم که خوب حتماً چیزی داشته بگه دیگه بنده خدا. بالاخره الان دکتر شده. خلاصه ورق زدم ورق زدم رسیدم به قسمت انتهایی و "پیشنهاد های کاربردی" پژوهشگر برای حل این داستان یا به نتیجه رسیدون هدف پژوهش. پیشنهاد هایی برآمده از دل پژوهشی (!!!) که این مردم پولشو دادن و قراره توجیهی برای صرف هزینه های آموزش این دانشجوی دکترای دانشگاهمون که در سطح بین المللی شناخته شده هم هست باشه. خودتون ببینید و قضاوت کنید که آیا اگر ما یک کودک 6 ساله رو 24 ساعت پای میزگردهای تلویزیون بنشونیم عایا کلمه ای کمتر از این "پیشنهاد های کاربردی "ارائه میکنه؟ آیا اون کودک نباید "دکتر" صدا بشه؟ دیگه شما رو واگذار میکنم به وجدان بشری و به روح افلاطون و ارسطو و ارشمدیس. جالبه استاد وقتی من اینارو بلند بلند برای دوستم خوندم که در واقع استاد ببینه که "پژوهش" به چی میگن(!!!) استاد یهو از من پرسید که کارشناسی ارشده یا دکتری که خوشبختانه با کمک امداد غیبی تیر استاد جهت "ماستمالیزاسیون" به سنگ خورد و رساله دکترای دانشگاهمون بود که در سطح بین المللی شناخته شده هم هست. حالا سوال اینه که اون "دکتر" هایی که رای به "دکتر شدن دکتر" دادن در پیشگاه این مردم چه جوابی دارن؟ و اینکه آیا خودشونم اینجور دکتر شدن؟ یا خودشون دکتر تر تر هستن؟ آیا ادامه ی این هدر رفت منابع کشور چه به صورت انسانی و مادی چه سودی برای کی داره؟ گناه ما مردم چیه؟ شما با پول ما "قله های پژوهش و علم" رو فتح می کنید ولی چه فایده ای برای این جامعه داره؟
ببینید کسی با پژوهش مخالف نیست. صد البته پژوهش خوبه. تولید علم خوبه. نازِه! دوست داشتنی یه. ولی نه برای دانشجویی که کلا 4 ترم میاد. تولید علم باید جایی باشه که طرف چندین سال تو real world کار کرده باشه بعد بیاد و بخواد چیزی به چیزای قبلی اضافه کنه. میدونید "زبان سرخی که سر سبز بر باد بده" از کجا میاد؟ من نه پول این مدرکو میخوام (الکی) و نه آقای دکتر آقای دکترشو. برای همین زبونم طولانیه برای گفتن چیزایی که میبینم. شما بیمار در حال مرگ رو ول کردین همش "پژوهش" می کنید. شما چه دانشی رو تو 4 سال به دانشجوی کارشناسیتون منتقل کردین که یه دیپلم ردّی مثل من با دو ماه خوندن تونسته تو دانشگاه خیلی برتر که در سطح بین المللی هم شناخته شده هست قبول شه؟ شما 3 سال و 10 ماه چی بهش یاد می دادین پس؟
خودتون بارها سر کلاس برای نمیدونم "با کلاس حرف زدن" یا هر دلیل دیگه ای میگین که هر چی اونور آب اجرا میشه نباید صاف بیاد اینجا. باید بومی سازی بشه. اوکی؟ این نظام دانشگاهی مارو چرا صاف کپی کردین از بقیه؟ چرا اینجا تا من میگم باید تغییر کنه سریع فشارتون میوفته و میگین "همه جای دنیا دانشگاه اینجوره!". عجب! اینجا تغییر "اَخِه" ولی جای دیگه باید بومی سازی بشه! میدونید اساتید محترم،
بچه های معصوم بیگناه ADHD ندارن. نه ندارن! طبیعت یه کودک سالم همینه که یه مشت آشغال رو وقتی رو یه تخته ی سیاه اونم "هر روز" پشت یه نیکمت نگاه میکنه براش "تهوع آوره". دارید منو؟ این حالت "بالا آوردن" یعنی خوشبختانه کودک سالمه. اصلاً یه سوالی. این نظام آموزشی رو شما از کجا آوردین؟ قطعاً از قوطی کنسرو که در نیاوردین. تو تاریخ ایران هم که از ابتدا آموزش به صورت مکتب بوده و نه اینجور. درسته؟ از کجا آوردین؟ میخواین من بگم؟
از دست اونایی گرفتین که 10 سال قبل از وقوع 11 سپتامبر تو فیلماشون میگفتن ما اینکارو میکنیم. همونایی که روی one dollar bill نوشتن که ما کی هستیم ولی شما آگاهی ندارید. شما به اصطلاح دانشی رو که "اونا" میذارن کف دستتون تو حلق ما فرو می کنید بدون اینکه بدونید این از کجا میاد. کودکان این مرز و بوم ADHD ندارن. این ADHD یه برچسبه که همونا ساختنش تا بچه های باهوش رو از همون ابتدا نابود کنن و نسل باهوشی نباشه که بفهمه اینا تو دنیا چیکار میکنن. یادمه تو قضیه ی ایجاد federal reserve یکیشون گفته بود که " ما کاری کردیم که از هر 1 میلیون نفر شاید یکی بفهمه چی شد!". شماها که خودتون مشاورید. هنوز نمیدونید I’m not enough عقده ی حقارت Adler نیست. اون چرندیات تکست های 100 سال پیش رو بریزید دور و بیاین تو یوتیوب ببینید چطور با "دانش کاربردی" انسان ها رو از درد و رنج نجات میدن.
میدونید اساتید بزرگوار حکایت ما و شما چیه؟ اینه. تو یکی از قسمت های سریال قدیمی ابو علی سینا که فکر کنم تو سالهای دهه 60 ساخته شده، ابن سینا و ابوریحان بیرونی تو مسیری که شهر به شهر از دست یه شاهی فرار میکردن به یه آسیابی رسیدن. قرار شد چند روز اونجا بمونن. یه روز آسیابون به اونا گفت که امشب بزرگواران تشریف بیارین داخل چون بارون میاد و من چون گوشام سنگینه اگه بیرون باشید هرچی در بزنید من نمیشنوم که بیام در رو باز کنم. ابوریحان بیرونی یه نگاهی به آسمون کرد و گفت نه آقا جون بارون نمیاد امشب! آسیابون بهش گفت سگ من هر وقت قراره بارون بیاد میاد داخل آسیاب! بالاخره خود دانید. میخواین نیاین و بمونید بیرون. ابوریحان با یه غرور و تکبر خاص کسی که معلوم بود یه دکتری از یه دانشگاه معتبر گرفته که تازه در سطح بین المللی هم شناخته شده هست گفت نه نمیایم. شب شد و بارون شدیدی بارید و هر چی ابوریحان و ابن سینا دَر زدن که برن توی آسیاب نشد و حسابی خیس شدن. صبح که شد ابن سینا دید که ابوریحان داره کتابشو تو جوی آب میشوره! گفت آخه چرا اینکارو میکنی؟ ابوریحان گفت "دانشی که از دانش یه سگ پایین تره به چه دردی میخوره؟" دکتران! اون بچه هایی که پدر و مادرشون طلاق میگیرن دردی دارن که منو خیلی آزار میده. میدونید؟ درد خیلی بدیه. وقتی صدای کودکی رو تو ذهنم تصور میکنم که میگه بابا، مامان کجاست یا مامان، بابا کجاست؟ میخوام بمیرم ولی اینو نشنوم. منو هُل بدید یا سُر بدید یا بندازید. اخراج کنید، اعدام کنید. تیرباران کنید. گلباران کنید. موشک باران کنید. ?Who cares
دیگه اینجا سر کلاس نیست که من به زور و یا برای رعایت ادب "قانع سازی" بشم.


حاشیه بزن

avatar